خوشا (غزل)

مرا ببر به دیاری که عشق، خسته نباشد
همیشه کشتی عاشق به گِل نشسته نباشد

در این دیار که حتی بهار داس ‌به‌ دست است
عجیب نیست که غم نیز دسته دسته نباشد

نمانده پنجره‌ای باز، رو به عشق ببندند
دری نمانده بکوبیم، باز بسته نباشد

عبورمان بده از کوچه‌های دلهره‌آور
که عاشقی نشنیدیم سرشکسته نباشد

*

شکسته، بسته و خسته که دور یار زیاد است
خوشا به حال دلی که از او گسسته نباشد
مژگان عباسلو-مهرماه ٨٧

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم فتح الهی

سلام خانم دکتر! کاش مصرع اول پایان این شعر می شد! در هر صورت ممنون[گل]

سلسبیل

خیلی زیبا بود [گل]

نغمه

سلام خانومی/خوشا به حال دلی که از او گسسته نباشد/مثل همیشه خواندنی بود نمی دونی چه قده دلم برات تنگ شده/ماهان منم به دنیا اومد اینم آدرس وبلاگشه /گذاشتم که خاله مژگانش و راحیل جون بیان و بخونن/راستی ما عکس می خوایم از اون جوجوی نازت

سوسن جعفری

شکسته، بسته و خسته که دور یار زیاد است خوشا به حال دلی که از او گسسته نباشد

غریبه

سلام.....وبلاگ مهدی فرجی بس ازسه سال به روز شد.

نسیبه عابدی

سلام بانو ! وبلاگ جدیدتون مبارک . امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید .

صبور

چو تخته پاره بر موج رها رها رها من

نگاه تازه

شکسته، بسته و خسته که دور یار زیاد است خوشا به حال دلی که از او گسسته نباشد[دست][گل]

ذاکری

دلم گرفته عزیزم خدا کند که بمیرم و کاش حادثه ای دست وپا کند که بمیرم دعای مادر من مستجاب می شود اما از او چطور بخواهم دعا کند که بمیرم سلام خوبین؟ غزل بسیار زیبایی بود.از اشعار کتابتون هم واقعا لذت بردم. با آرزوی شادی و سربلندی...