روآیی

Music: The Windmills of Your Mind
Lyrics: Alan & Marilyn Bergman
 Movie: The Thomas Crown Affair


به ابر و به باران
به دوست...

تو ابری و از عشق سر می‌روی
نسیمی بیاید سفر می‌روی

به هر باغ ِ از مرگ خشکیده‌ای
تو  -از زندگی بارور- می‌روی

تو در فکر گل‌های نشکفته‌ای
که از رودها دورتر می‌روی

و پیراهنی جنس باران تنت
به خواب بیابان اگر می‌روی...

که زیبایی زیستن، رفتن است
اگر جا بمانی هدر می‌روی

همین‌ست شیرینی سرنوشت:
پسر آمدی و پدر می‌روی
آبان ۸۶

پی‌نوشت: دوستان عذر تقصیر ِ دیر سرزدن‌ها و ننوشتن‌های مرا بپذیرند که این روزها بیش از آنکه گوش به زنگ واژه‌ها باشم، در فکر رنگ اتاق دخترک هنوز نیامده‌ای هستم که مادر گرامی‌ام برای پسند ِ یک پیراهنش -به اندازه‌ی تن عروسکی شاید-  ساعت‌های مدید وقت صرف می‌کند و پدر بزرگوارم هنوز به خانه نیامده، سراغ ِ کفش‌های کوچکش می‌رود و غرق تماشایشان می‌شود...
و لابد به من حق می‌دهید که قبل از گشودن هر پنجره‌ای، این روزها، اول به سراغ تماشا و انتخاب عروسک‌های این پنجره بروم به خصوص این مار خوش‌خط و خال که آن‌قدر زبان بنفش خوش‌رنگش را بیرون کشیده و به بازگشتش خندیده‌ام که می‌ترسم دخترکم نیامده، دیگر زبانی برای بیرون کشیدن نداشته باشد.

/ 143 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهداد

يك بوسـه‌ی بي‌بهانـه تقديـمِ شما لبـريـزتـريـن تـرانـه تـقـديـمِ شما دستم، مگر از دعای باران، خالی ست اين شُـرشُـرِ عاشقـانه تقديـمِ شما علی بداغی

محمد رضا

ناديده مهربان الهی که با فرزند نا ديده يا شايد تا الان ديده به همراه خانواده محترمتان شاد و سلامت باشيد.

شب تاب

اين نی نی خانم هنوز نيومده همه وقت مامانشو گرفت.حالا چيکار کنيم به ما سر نميزنه ديگه؟؟؟

آلبالو

سلام مژگان جان... امروز خيلی اتفاقی وبلاگت رو پيدا کردم... اگه به وبلاگ من سر بزنی تعجب می کنی... چون بيشتر از اشعار شما استفاده شده...باعث خوشحاليمه که خود شاعر وبلاگم هم سری به وبلاگم بزنه

هجران

سلام مهربان همدل خانم عباسلوی گرامی عید عبادت و بندگی و تسلیم را صمیمانه حضورتان شاد باش می گویم. با غزلی تازه به روزم و بیصبرانه چشم به راه آمدنت تا سر مست شوم از عطر حضور و گل نظر ارزشمندتان. موفق باشید.ارادتمند.محسن سلطانی(هجران).

فرهاد

سلام. فكر كنم چند ماه ديگه دق دلي اين چند سال سر كار گذاشتن ما را از حلقوم تو و مجهول بيرون بكشيم. ان شالله! راستي مي خواستم ببينم هنوز هم با لوح همكاري مي كنين؟! مي خواستم چند تا شعر....

صديقه حسينی

تا چند روز دیگر من دوباره به دنیا می آیم. و همه چیز 1368 غزل به عقب برمی گردد آن وقت دوباره عاشقت خواهم شد و آخرین نامه ام را برایت پست خواهم کرد.هرچند: «خرمالوها زودتر از نامه های من می رسند» به روزم با: دل دردهای دیر به دیرت دلتنگی های دیوانه وارم جای خالی غزل و: جدیدترین شعری که روی میز کتابخانه نوشتم! انتظارم برای آمدنت از همین حالا شروع می شود. راستی سلام!

جهان

سلام .. يلداتون مبارک .. توی اين شب بلند برگشتم تا دوباره بنويسم ... خيلی مخلصيم .. هنوز شما رو از ياد نبرديم ... و جناب مجهول را نيز ...

آلبالو

و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و نا امیدی این دستهای سیمانی زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت امروز روز اول دی ماه است من راز فصل ها را می دانم و حرف لحظه ها را می فهمم نجات دهنده در گور خفته ست من آپ هستم