او نباشد (غزل)

 

مقدمه:
اول.سوای حظ شعرخوانی در حضور رهبر و شاعران بلندآوازه‌ای مثل استاد معلم و استاد گرمارودی و استاد قزوه و ...، دیدار دوستان دیده‌ام فریبا یوسفی مهربان، سرکار خانوم سودابه امینی گرانقدر
، شاعره‌ی توانمند و خوش‌قریحه مریم آریان و دوست نادیده‌ام بهار حق‌شناس عزیز و بسیاری دیگر از شاعره بانوان قَدَر کشورم، شب «دیدار شاعران با رهبر» را برایم به یادماندنی کرد. این شاید اولین و آخرین باری بود که قبل از مهاجرت بزرگی که در پیش دارم، توفیق یافتم تا در این جلسه شرکت کنم و حقیقت، بی تکلفی و صمیمیت رهبر در جمع شاعران، جور خوشایندی به دلم نشست.

دوم. ضمن احترام به همه‌ی نظرات مخالف و موافق در زمینه‌ی شعرخوانی در حضور رهبر، تنها دلیلی که پیامگیر وبلاگ را دوباره بستم اینست که به واقع، «وقت» در این روزها  ارزشمندتر از آنست که صرف بحث و جدل شود.


اما بعد...


می‌شود گفت دل کم بگیرد؟
یا کم از غصه ماتم بگیرد؟

او نباشد جهان می‌تواند
جلوه‌ای از جهنم بگیرد

ظرف می‌شستی و آسمانت
باز می‌خواست از غم بگیرد


فکر کردی: چه می‌شد اگر عشق
یک سراغی از آدم بگیرد؟

جای این استکان، دست او را
دست‌های تو محکم بگیرد؟

ناگهانی‌ترین بوسه‌هایش
عطر گیسوی درهم بگیرد؟

فکر کردی که: حیف از دل ماست
راه و بیراه از هم بگیرد

بغض کردی و جارو نشد تا
زندگی خاک عالم بگیرد

رخت‌ها ماند و می‌رفت باران
در نگاه تو نم‌نم بگیرد...

تهران-شهریور 88

/ 0 نظر / 38 بازدید