سلام آقای پدر!

نیم ساعت قبل، توی اتاق محمد پشت میز نشستم تا وبلاگم را به روز برسانم! راستش وقتی پشت این صفحه ی شیشه ای قرار می گیرم خیلی متوجه آنچه در اطرافم می گذرد نمی شوم. وبلاگم را باز کردم و شروع کردم به خواندن مطالب خودم! راستش من یک مرض بدی دارم و آن اینکه از خواندن خزعبلات خودم یک جور ناجوری لذت می برم! مثلا همین داستان منیر را غلط نکنم بیشتر از سی بار خوانده ام! و هر بار هم با خودم فکر کرده ام که واقعا این را من نوشته ام؟!!! چه همه احساس! چه همه قلم!
خلاصه که گرماگرم خواندن و قربان صدقه خودمان رفتن، احساس کردم کسی پشت سرم ایستاده است. ابوی گرامی ایستاده بودند پشت سرمان و لبخند می زدند. چخ، همه ی خزعبلات وبلاگ مرا هم خوانده بودند! هول شدم! سرخ شدم! داغ شدم! گفتم: وبلاگم است!
پدر خیلی خونسرد لبخند زد:‌«گاه گاهی می خوانم»!!!!

دارم فکر می کنم جدی جدی اگر همه ی این خزعبلات مرا پدرم خوانده باشد؟‌! از این به بعد تصمیم گرفته ام یکقدری آبرو داری کنم. به خصوص که قول داده ام در سال جدید دست از سر جک و جونورهایی مثل کلاغ و کبوتر و آهو و پرستو و شیر و از این قبیل بردارم و بگذارم زندگیشان را بکنند و راجع به چیزهای بهتری به قول والده یاس منگولا بسرایم!

جدی جدی پدر من این ها را می خواند؟
خاک عالم! از این به بعد حواسم را جمع می کنم چه می نویسم!

پی نوشت: در پاسخ آن جناب بی نامی هم که قیمت ماشین را پرسیده بودند باید عرض کنم که اگر طالب بودید می توانید یک روز تشریف بیاورید ماشین را رویت نمایید! ظاهر و باطن همینست که هست! - قیمت ماشین را برداشتم چون کلی دعوا شده ام که چرا قیمت می دهی شاید گرانتر هم مشتری داشت!

09.gif بابا ببخشید! پایی به سن گذاشته این دخترتان. آدم نمی شود که! - فرشته بودن را ترجیح می دهد حتی اگر اسمش فرشته نباشد. تا نگفته اید حیف آن جوجه کبابی که ظهر با آن مشقت درست کردم لمباندی، عین دخترهای خوب می روم دنبال کارم تا این پسرهای سه نقطه بیایند فیفایشان را بازی کنند!

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناپيدا

سلام خانم دکتر. احوال شما؟ سال نو رو به شما تبريک مي گم. ببخشيد اگه مدتي غايب بودم. اميدوارم سال خوشی داشته باشين.

آذين بهرامی

سلام سال نو مبارک سال خوبی داشته باشی هميشه هم موفق بمونی

آزاده بشارتی

سلام مژگان بانوی عزيزم خوب برم همه نوشته هاتونو بخونم... اکشال نداره مژگان بانو...دختر به اين هنرمندی...

مرداردیبهشت

سلام بر مژگان بانوی گرامی بهارت سرشار از شکوفه های شادی باد . . نوشته هایت را خواندم .هم این پست هم پست قبلی . روزنوشت های خوبی بودند . والله نمی دانم چه بگویم تنها باید بگویم که همه اینها زیبایی های زندگی اند هرچند بعضی ها به کل داغ آدم را تازه می دارند . نگاه های بابا به وب ، تعریف و تمجید های مامان و .... همه خواندنی هستند . راستی حس می کنم این روزها حساس تر شده ای ! بهاری باشی و برقرار .... مرداردیبهشت

انتظار...انتظار...

سلام بانو پست قبلی و فعليتونو خوندم..... * «تنهایی من بی تو عظیم است. من بعد از تو لباس گشاد می‌پوشم چون در لباسهای گشاد جای بیشتری برای تنهایی من وجود دارد». * پرایدو که نمی فروشن..میدن نمکی ... * اما پدر......... سلام بر پدر......... * بهارتون قشنگ

نريمان عبدی

سلام سال نو مبارک خوشحال میشم اگه لطف کنید یه سری به وبلاگ من بزنید و شعرهام رو نقد کنید.ممنونم

به اتفاق بانو

از لينک‌های کنار وبلاگت معلومه که وجه شاعر بودنت بر پزشکی خواندنت می‌چربه. اين اتفاق يک فايده می‌تونه داشته باشه و آن اينکه شعرهايی با مضمون پزشکی از خودت يا دوستان شاعر ديگر سراغ داشته باشی. اگر هفته نامه سپيد را ديده باشی (که احتمالا ندیده‌ای٬ که روی دکه نمی‌آيد و به ادرس پستی مشترکان پزشک ارسال می‌شود) در صفحه پاويون فضايی برای داستان‌ها و شعرهايی با مضمون پزشکی در نظر گرفته‌ايم که می‌توانی به داد من و آن صفحه برسی چون سوژه‌هايم تقريبا ته کشيده‌اند.

حميد سهرابی

سلام آخرین پنجره به روز است فقط با یک غزل اگر پرنده بی بال و پر قبول کنی...

مريم توفيقی

سلام بر مژگان همشهری و هم محله ای ما! در اينکه کرج شهر محشريه که جای شکی نيست مخصوصا در روزهای بارونی و شب های صاف و ستاره بارونش یا نیمه شبهای مه گرفته اش! ما هم تصميم داريم به تهران دود زده ی آنها سری بزنيم شما لطفا خودتان را همچنان در جمع کرجی ها حفظ کنيد! شعر هم ... هميشه محبت داريد بانو!

نرگس

عجيب بانو... چند روز پيش ديدم مامان دارن در مورد يکی از نوشته های سيو شده من در کامپيوترم نظر ميدن که مال کی بود خيلی قشنگ بود... مثل فلان نوشته و فلان نوشته... به مامان گفتم کدوما رو خوندن..گفتن تقريبا همه رو... اب شدم از خجالت...بهرحال يه خبطی می کنيم وگاهی يه چيزی می نويسيم... ديگه مال خودمونه به کسی که لوش نمی ديم... :))