...

 


 مدتی نخواهم نوشت.
شرمنده همه دوستانی هستم که کلیکشان را حرام این صفحه خواهند کرد.


دستت درست! دست دلت را به من بده
با من به دل شهامت عاشق شدن بده

کافی‌ست هرچه زیسته‌ای در هوای مرگ
با من به مرگ هم هوس زیستن بده

تنها گره به جان تو خورده است جان من
با من به جنگ تن‌به‌تن ِ عشق، تن بده

دلسوز ِ یار ِ سوخته‌دل، یار بوده‌است
دل‌سوز باش و جرات دل‌سوختن بده

با من که گم شده‌ست در این شهر یوسفم
چیزی بگو، نشانی از آن پیرهن بده

*
شیطان‌ترین فرشته‌ی عالم اگر زن است
دیوانه‌ آنکه عقل خودش را به زن ...
سروده شده در نیم‌شبی اردی‌بهشتی



/ 17 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر بهمنی

با عرض معذرت..سوالی داشتم.. داستان جوراب شيشه ای شما را خواندم..حسابی لذت بردم.. مرا ياد آثار صادق هدايت انداخت..واقعاجايزه حقش بود ..اما انتخاب عنوان داستان برايم عجيب بود چيزی که نقش مهمی در داستان نداشت.. خواستم بدانم ۱.انتخاب عنوان بر چه اساسی بوده؟آیا عنوانی مثل چشمهايش...ويا چشمهای بی صدا بهتر نبود؟؟؟ آیا شما علاقه خاصی به جوراب شیشه ای دارید که نام داستان خود را به آن اختصاص داديد؟؟ ۲..آيا مجموعه آثار نثر شما به صورت کتاب منتشر شده است؟؟؟ ۳..آيا خبر داشتيد در حوالی ميدان امام حسين (ع) يک جوان ۲۹ ساله دارای زن وبچه به خاطر عدم توان پرداخت کرايه منزل دست به خود کشی زد..!!!! ارزش سرودن يک غزل را ندارد؟؟

مژگانبانو

به جناب ابوذر بهمنی: سلام و احوال شریف؟ راستش کم کم داشت فراموشم می شد که من قبل از آنکه شاعر باشم داستان نویسم! خوشحالم که به یادم آوردید. اما بعد... 1 . جوراب شیشه‌ای در نظر من مترادف است با زن! مترادف با زنانگی زیبا و آمیخته با بی‌شرمی و بی‌پروایی. در کودکی به یاد دارم سالهایی را که زنان جوراب شیشه ای به پا را همه با انگشت نشان می دادند. در داستان جوراب شیشه‌ای، می‌خواستم تصویر مریم ِ مانکن شده و از قالب مریم معصوم ِ شوهر در آمده را نشان بدهم با خواستن آن جوراب - نام شوهرش یادم رفته است چی بود؟! رضا! بله! می‌خواستم نشان بدهم مریم ِ بعد از آن ماجراها دیگر مریم گذشته نیست، جوراب شیشه‌ای خواستن مریم جدید، درست مثل زیر ابرو برداشتنش، مثل گیس بر شانه نریختنش برای شوهر - کاری که او همیشه دوست داشت- نشانگر عصیان زنانه‌ی او در برابر اطاعت محض از شوهرش بود... نوعی میل به نمایاندن زیبایی پژمرده در آن زیرزمین چهل متری... و بعد در آخر داستان وقتی مریم ِ پشیمان، جوراب شیشه‌ای را هم ارز بچه و ماشین لباسشویی قرار می دهد و می‌گوید که اگر رضا برگردد بهش می‌گوید که دیگر جوراب شیشه‌ای هم نمی‌خواهد ...به نوعی بازگشت ا

مهدی

سلام من اولين باره که از وبلاگتون ديدن ميکنم عاليه اميداوارم موفق باشين مژگان خانوم

مرضيه

یک شعر با همین وزن قبلن خوندم. از شاعر خوب بمی آقای جوشایی: صبرا عصای گيسوی خود را به من بده حالم بد است زانوی خود را به من بده

نغمه

سلام خانومی گلم ممنون از مهربونيات/مثل هميشه لذت بردم/شاد باشی

مريم

سلام. يکبار تولدت را تبريک گفتم و طبق معمول گذاشتی توی برجک شجاعتم... باز هم مبارک باشد. چيزهايی توی وبلاگ کيو... نوشته بودم که فکر کردم خوانده‌ای و رفع سوء تفاهم شده باشد اما انگار... بگذريم. آرزويم سلامت و صلابتت است به قول خودت. نگران شان من هم نباش. تنها کسی که توانست استخوان‌های شان مرا خرد کند شيطانک خودت بود که رو بازی کرد و شکست آن‌چه را که می‌شد حتا در بغل سنگ نگهش داشت. به تعبير خودت من مرده‌ام و رسم مروت نیست که مرده را اين‌قدر در گور لرزاند. چقدر دوست داشتم مثل هميشه حق را به تو می‌دادم. راستی! دوست مشترکمان هم با من صحبت کرده. من پيشش اعتراف کرده‌ام. او هم شنید و رفت. گفتم که غافلگيرت نکند.

چشم نرگس

زليخا جرات عاشق شدن به خود داد. عشق به بهترين بنده خدا ... همين عشق بزرگ بود كه او را هم بزرگ كرد . پس اين عشق تنها آزمايشي براي يوسف نبود كه هر كدام را به روش خود بزرگ كرد. كاش هنوز مثل قديما عاشقا براي هم از اين نامه هاي زياد ، زياد مي نوشتن.

م.

شیطان‌ترین فرشته‌ی عالم اگر زن است دیوانه‌ آنکه عقل خودش رو به زن .. اينو چرا كاملش نكرديد؟ همان تعصب زنانه؟ شيطان ترين فرشته ي عالم اگر زن است بيچاره آنكه دلش را به زن بده!!!! فك كنم اينطوري بهتر شد:؟نه؟