به بهانه ی نقد جغرافیای رازها

متاسفم که روزنامه های ما روزنامه نگاران کم حوصله را برای کتابت و گزارش نقدهای برگزار شده در سرای اهل قلم اعزام می کنند. روزنامه نگارانی چنان کم حوصله که حرفهای یک منتقد را شنیده و نشنیده جلسه را ترک می کنند و با کپی برداری از روی دست هم همان گزارشهای ناقص و یک جور را در چندین و چند روزنامه عینا مثل هم و بی هیچ پس و پیشی به چاپ می رسانند تازه اگر آنچه منتشر می شود از دخل و تصرف های نادرست به قصد گزیده گویی جان سالم به در ببرد یا الله دارد. آنچه به صورت ناتمام و ناقص درباره ی نقد «جغرافیای رازها» در سرای اهل قلم در روزنامه های مختلف منتشر شد، بهانه ای به دستم داد برای گذاشتن این نقدگونه در وبلاگ. دوستان طولانی بودن مطلب را به سعه ی صدر خویش ببخشند.



>>همین  ابتدا بگویم که شعر عاشورایی سرودن به معنای واقعی شعر عاشورایی کار سختی است بی تعارف آنهم وقتی نوحه سرایی در این مقوله نه فقط رواج بیشتری دارد که طالب بیشتری هم دارد و با اقبال عامه ی بهتری هم روبرو می شود. به ویژه که تاثیر آوا و خوانش نوحه در جان و روح مخاطب خیلی بیشتر است از شعر. این البته به قصد خدای ناکرده تخطئه یا نفی و نهی نوحه نیست که کم نداریم نوحه های ماندگار و جای امیدواری است زیرا که در سالهای پس از انقلاب شعر آئینی که شعر عاشورایی هم زیر مجموعه آنست رشد کمی و کیفی قابل قبولی داشته است به ویژه با تجربه ای که دفاع مقدس به دست داد و شاعران آئینی سرای روزگار ما با واژه های شور و حماسه و رشادت بیگانه نیستند. عنایت داشته باشید که تا همین سالهای قبل - کودکی های من- نوحه ها براساس شعرهای مرثیه سرایان قدیمی و کهن سرا - محتشم و اصفهانی و ... - خوانده می شد حال آنکه این روزها شاهد نوحه هایی هستیم که از شعرهای آئینی شاعران هم عصر خودمان ساخته می شوند و الحق هم در جان مخاطب می نشینند مثل مطلع کتاب آقای حسینجانی:
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم... کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
با صدای حاج صادق آهنگران.

شعر عاشورایی شعر شور است و شعور. شعر احساس و حماسه ، که برای دفاع از مبانی فرهنگ عاشورا به بیان عاطفی حماسه ها و رشادتهای واقعه ی کربلا می‌پردازد. نقد شعر عاشورایی لاجرم با توجه به مقدمه ای که گفته شد باید در دو بخش باشد: نقد فنی و نقد محتوایی. در نقد فنی توجه بیشتر به فرم و ساختار و ابزارهای شناخته شده ی شعر امروز است یعنی هم از نظر صنعت شعری شعر عاشورایی باید مورد توجه قرار گیرد که کم از شعرهای  دیگر روزگار خود نداشته باشد –اگر سخت گیرانه تر نگاه نکنیم و نگوییم بلکه باید یک سر و گردن بالاتر هم باشد تا شعر آئینی قد و قواره ی خود را در شعر امروز بیابد- و هم از نظر محتوا که محتوا به نظر من در مورد شعر عاشورایی بسیار مهم تر است از لفظ. یعنی تسلط شاعر در شناخت اهل بیت؛ فلسفه ی قیام اما و واقعه عاشورا؛ مقتل شناسی، نقل شناسی های تاریخی که کدام نقل صحیح است و ... که شاعر با استناد به مرجعیت آنها در شعر از آنها استفاده کند بنابراین می بایست درخصوص منابع ادبیات آئینی نیز همچون منابع تاریخی و مقتل دقت لازم و توجه نسبت به بهره برداری از آن به عمل آید . هر چند که به قول آقای زارعی -شاعر و منتقد- در گفتگو با یکی از نشریات، شعر عاشورایی در دو دهه اخیر توفیق داشته است که حامل مفاهیم ارزشی اعم از عاطفی و حماسی باشد خصوصاًَ‌ در سال‌های دفاع مقدس که شاعران هویت و مقاومت پذیری رزمندگان را با اهداف قیام حسینی (ع) و روحیه شهادت طلبی گره زدند.

>> کتاب جغرافیای رازها سروده ی آقای حسینجانی مشتمل است بر چهار فصل : غزل، نوسروده، رباعی و دوبیتی، و مثنوی.
من دوست ندارم این دو مقوله نقد را از هم جدا بهشان بپردازم که هر کدام مکمل دیگری هستند و بی دیگری بی معنا.
> نخستین چیزی که در شعرهای آقای حسینجانی به  چشم من آمد مرثیه ی صرف نبودن شعرها بود که این موهبتی است در عصر ما که همه شعر عاشورایی را مرثیه و رثا می شناسند.در واقع نپرداختن صرف به جنبه های انسانی واقعه عاشورا از نقاط قوت و مورد توجه در شعرهای آقای حسینجانی است. دقت کنید به شعر معروف «خونخواهی آب» که شاعر شهید شدن امام را با این بیت بیان می کند :
خاک در خون خدا می شکفد... آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم
اشاره به دست بریده ی حضرت عباس را با این بیت:
دست عباس به خونخواهی آب آمده است... آتش معرکه برپاست بیا تا برویم
حتی مهمترین نمود و جلوه ی جسمانی و دردبرانگیزترین نکته ی واقعه عظیم کربلا یعنی «عطش» که همواره مورد توجه شاعران و نوحه سرایان بوده در این غزل به نوعی پیام تبدیل شده است بی که شکلی رقت انگیز و ترحم اور به خود بگیرد – تعارف ندارد خیلی از شاعران با استفاده از همین عطش ائمه اطهار علیهم السلام را تبدیل به انسانهایی می کنند که در روز عاشورا همه گرفتاری و مصیبتشان همین تشنگی است و فریادشان به آبخواهی بلند است. در «خونخواهی آب» اما شاهد «عزت بخشی» به تشنگی هستیم: کاش ای کاش که دنیای عطش می فهمید... آب مهریه ی زهراست بیا تا برویم.
اگر از تکرار اجباری ردیف که نقشی جز پر کردن عروض اینجا بازی نمی کند – و شاید نوعی ضعف به حساب بیاید- بگذریم بیت یکی از شاهبیت های آئینی روزگار ماست.
از این دست تعالی بخشی جلوه های انسانی واقعه کربلا و در واقع خارج کردن جلوه های جسمانی از حالت ترحم برانگیزی رایج میان شاعران ما – که از ابتکارهای این مجموعه است- فراوان تکرار می شود:
اگر دست می داد، دل می بریدم ... به دست تو از هر دو دنیا ابالفضل
یا : تو با غربت و آب و دست بریده... قیامت به پا می کنی یا ابالفضل


با دل خویش راه می آییم... بر لب قتلگاه می آییم
نیزه داران مگر چه می خواهند؟ ... با سری رو به راه می آییم...

> نکته دوم: تلاش شاعر برای رسیدن به «دیدگاه عرفانی» است در واقعه عاشورا. این تلاش لزوما عمدی یا توام با آگاهی هم لازم نیست باشدکه می تواند در بی خودی شاعرانه اتفاق افتاده باشد: یعنی جا به جا شاعر  به کشف و شهودهای عارفانه ای حین  سیر در واقعه ی عاشورا می رسد به طوری که سعی می کند از «واقعه نگاری» شاعرانه ی صرف و به نوعی «روایت شاعرانه» بگذرد یا اینطور بگویم که شعر را از حالت « تاریخ مصرف دار» بودن شعر عاشورایی برهاند... تا شعر نه فقط عاشورایی که شعری عرفانی- مذهبی باشد که اگر بخواهیم میزان این توفیق را به قضاوت بنشینیم باید بگوییم که شاعر به تقریب در این امر موفق بوده است. در اینجا بسنده کنم به ذکر چند نمونه از تلاشی که گفته شد. نمونه بارز این نوع نگاه غزل «سفر خون» است که بی هیچ اشاره ی مستقیمی به واقعه عاشورا رخ می دهد و پیش می رود تا بیت اخر که :
او که بر نی سفر خون می کرد .... از زبان تو سخنگوی تو شد
که در واقع شاعر در گفتگویی با معبود خود اشاره هایی به واقعه عاشورا – غمنوا و نی نوا- دارد به عنوان آیت و حجتی برای دل سوختگان.
یا از این دست است شعر دستهای آفتاب و روایت آتش.
در نوسروده ها این مهم به وضوح مشهود است:

یک نیزه
با تو فاصله ی دل بود
و من از نگاه تو سیراب می شدم
ص 48

> نکته سوم: که البته برای من جالب توجه بود حضور شاعر است در شعرهای عاشورایی خود! در واقع شاعر خود را هم یکی از اهل قافله ی عاشورا می داند یا آرزویی شاعرانه در سر دارد که بداند.. به طوری که در همه غزلها در فصل اول کتاب خود را با عاشورائیان همراه و همقدم می سازد. عنایت داشته باشید به غزل خونخواهی آب که ردیفش «برویم» است و روایت آتش با ردیف «بیاموزیم» و  غریت خورشید که «می آییم» است. حتی در شعر با ردیف «یا اباالفضل»:
تو از آب می آمدی مشک بر دوش... و من در تو غرق تماشا ابالفضل...
شاعر با این کار اشاره ای رندانه و شاعرانه دارد به این نکته که کل یوم عاشورا.. .کل ارض کربلا و همه ما در هر زمانی با عاشورایی مواجهیم که باید موضع و موقعیت خود را در برابرش بدانیم و معلوم سازیم. این مساله را شاعر در یکی از شعرها به وضوح بیان می کند
آدم نمی شود که نباشد
اما بودن – و فقط بودن-
نوعی نبودن است
و بودن
-اما بی زبان و زمان بودن
و نه این و نه آن بودن-
حتما نبودن است


به نظر می رسد نوسروده ها به تقریب برای پرسش یا رسیدن به پاسخ همین پرسش سروده شده اند:
راست چیست؟
چپ کجاست؟
راستی
ذوالجناح هم
جناح داشت؟


> نکته چهارم: اینکه معمولا شعرهای عاشورایی تاثیرگذار شعرهای تصویری هستند تا کلامی. به تصویر کشیدن رشادتهای اهل بیت  نبردها خطابه ها و خطاب ها گفتگو ها... غرصه ی نبرد.. خیمه گاه... و ...
در شعرهای آقای حسینجانی هم همانطور که گفتم شاعر نه فقط خود را شاهدی در عاشورا می بیند که این ایده در داستان نویسی هم همانطور که می دانید توسط آقای موذنی اجرا شده در داستان هفتاد و سومین تن که پا ر ا فراتر می گذارد و دست به انتخاب می زند پس لاجرم شاهد و راوی شعر را به  تصویر می کشد : بارزترین نمونه تصویر سازی های بسیار قوی این مجموعه این بیت را می توان نام برد:
تیغ در معرکه می افتد و بر می خیزد... رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم...
اما در کنار تصویر سازی های شاعرانه از کنار بازی های کلامی و زبانی هم نمی گذرد. دقت کنید به استفاده ای که شاعر از «جناح» و ذوالجناح به صورت جناس کرده و ایهام به کار رفته در آن.
یا
فواره خون دست فشان می آمد
قنداقه ی عشق در میان می آمد
از کوره ی جغرافی خون و آتش
تاریخ، نفس نفس زنان می امد


و ...

> نکته پنجم:
بحث زبان در شعر آقای حسینجانی بحث مشکلی است مشکل از دو نظر: اول از این نظر که زبان در غزلها گاه به شعر قدما پهلو می زند و گاه با دیگربیانی و بازی های کلامی حتی به شعر آوانگارد نزدیک می شود. حتی در یک شعر هم گاهی ما شاهد بیان های متفاوت و نشیب و فراز زبان هستیم.
دوم: چند پاره بودن کتاب و در برگرفتن بیشتر قالبهای شعری قضاوت درباره یکدستی زبان شعرها را دچار مشکل می سازد. لاجرم من بیشتر به زبان غزلها –به عنوان بحث تخصصی خودم- اشاره می کنم. البته شعر یک دست «خونخواهی آب» را اگر به عنوان شاه شعر این مجموعه کنار بگذاریم.  در مثنوی ها ما کمتر با فراز و نشیب زبانی مواجهیم به ویژه مثنوی زیبای :
بغضها! ای استخوان در گلو... خشکسالی خشکسال آبرو ...
که به زعم من یکی از زیباترین مثنوی های آئینی است. ص 75
مثلا در شعر «چشم لبریز»:
از
گرچه رفتار دل نهانی بود... چشم لبریز تو عیانی بود...
و
تو مگر روی زرد می دیدی – که روی زرد را می دیدی بوده در اصل- .. که نگاه تو زعفرانی بود؟
با سه ستاره  می رسد به پاره دوم که بسیار امروزی تر سروده شده است:
خاطر آسمان ترک می خورد... افق اشک ارغوانی بود
دقت کنید به ترکیب زیبای خاطر آسمان و افق اشک .
و
عشق را سربریده می بردند... بزم تقدیر خیزرانی بود...
که در پاره دوم شاهد ترکیب سازی های بسیار قوی و زیبایی هستیم.
یا :
در شعر یک جرعه کربلا: بیت بسیار زیبای «شهرتان هرچه هست مال شما... یک نفس روستا به من بدهید...» در کنار این بیت: «نکند انتظار بی جایی است؟ که بگویم که جا به من بدهید؟...  – استفاده از که برای پر کردن وزن.
در رباعی ها زبان اغلب بسیار امروزی و دارای شناسه های زبان امروز رباعی است:
در وسع زمین بنفشه و یاس نبود
جای کسی از تبار احساس نبود
در دست من ز دست بی آبی باغ
می مرد اگر حضرت عباس نبود


ضربه ی شناخته شده بیت – مصرع آخر- به خوبی در رباعی ها کارکرد داشته و در کل چند رباعی کتاب رباعی های خوبی هستند:

زبان شورش کولاک سرخ است
هوای شور دریا زخمه در دست
ردای بی دلی بر دوش توفان

از این شوریده تر آیا سری هست؟


درباره مثنوی ها زبان شسته رفته و سالمی پیش رو داریم. شاید اگر مثنوی ابتدایی این فصل که با «می توان» آغاز می شود در اغلب بیتها –عبارتی که این روزها بسیار مستعمل شده در مثنوی- قدری با تجدید نظر نگاه شود سایر مثنوی ها به ویژه مثنوی دوم حرفهای خوبی برای گفتن دارند:
وای بر ما پای ما را خواب برد
آبروی راه ما را آب برد
عشق ما هم خواب راحت می کند
غیرت ما استراحت می کند

از این حیث زبان مثنوی ها گاه به زبان قوی مثنوی های عرفانی احمد عزیزی پهلو می زند:
آب ها! ای آب های تشنگی
پیچک مهتاب های تشنگی


یا:
از هر طرف فانوس می ریخت
شبنم به اقیانوس می ریخت
پیچ شهادت تاب می خورد
از چشم شبنم آب می خورد


> نکته ششم: استفاده از آواها و کارکرد موسیقی است در شعر آئینی که من دوست داشتم در باره این موضوع مفصل صحبت کنم اما به دلیل ضیق وقت اشاره می کنم به کارکرد موسیقی در ترکیب بند معروف محتشم:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است... باز این چه نوجه و چه عزا و چه ماتم است...
می بینید که آوای کلامی شعر و کوبش درونی آن کاملا کوبش طبل و سنجها را تداعی می کند  و انگار این شعر سروده شده که نوحه شود... یعنی کارکرد موسیقی در شعرهای آئینی به نظر حقیر خیلی بیشتر از شعرهای دیگر باید مورد توجه قرار گیرد.
 در یکی از بهترین شعرهای این مجموعه یعنی «خونخواهی آب» به خوبی از این کارکرد استفاده شده:
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

رزمی بودن حال و هوای محتوایی و موسیقی درونی شعر با کوبش های مکرر حین خواندن به خوبی به خواننده منتقل می شود. در واقع انگار کلمات خود اجرا کننده ی موسیقی درونی شعر هستند.

>> سخن آخر اینکه آقای حسینجانی رسالت خویش را به عنوان شاعر شعر عاشورایی به طور قابل قبولی به انجام رسانده است.
خدایش به دو دست دعا نگه دارد
زمستان 87- تهران

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته مهر

سلام . وب پربرگ و باری دارید ... نقد نوشته قابل تاملی است پرینت میگیرم تا در فرصت مناسب با دقت بخوانم ... [گل]

عطر سیب

سلام. به نظر شما دوستی اهل بیت ع بدون سختی و بلا هم میشه یا: هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند؟ شما را به خواندن روایتی دیگر از زندگی امام حسین (ع) دعوت می کنیم. یا علی

لی‌لا- آبی آسمانی

من از نقد شعر و کتاب چیزی سرم نمیشه اما علاوه بر روزنامه نگارا این روزا اغلب گزارشگر را رو می بینم که لکنت دارن! خیلی از پلیسا رو دیدم که از منم کوتاهترن حتی کلاه تو سرشون گشاده! یه عالمه بقال رو می شناسم که نقاشن! یه عالمه مهندس می شناسم که بی خدان! یه عالمه لات می شناسم که سینه زنی یادشون نمی ره! اوضاع خوب نیست... یه چیزائی سر جاش نیست ... این تازه مهم نیست خیای چیزا سر جای چیزای دیگه ان! و خیلی کس ها! ...

سلام

http://www.arooz.com/news/1387/10/post_105.php#more

شب تاب

دخترک زیباتو ببوس به جام و از احوالش برامون بنویس.مطلبت هم خیلی بجا بود

راثی پور

سلام و تحیت بر شما.آشنائی با شما مایه افتخار من است.جهت استفاده از نظرات خوبتان با ز هم به شما سر خواهم زد

کوروش شمس

همواره اوست سر کار خانم عباسلو سلام وخسته نبا شیدفقط خواستم از شما بخاطر زحمتی که کشیده اید تشکر کنم بسیار جالب وموشکافانه بود موفق با شید ...باز هم به شما سر خواهم زد ..تا بعد...

عالیه :)

ای بلند آوازه تر از هر چه پاکی ای حسین هیچ نامی همچو نامت دیده را دریا نکرد...