کمی زنانه‌تر از اکنون... (غزل)


Music: Dust
By: Kansas

«شب میان برکه‌های ماهتاب
ماهی عاشق ندارد میل خواب»

هوای لحظه‌ی دیدارت، هوای دست مرا در دست...
در این هوای بهارآلود، مرور خاطره‌ها دردست

پرم از ابر ملالی خیس، نگو برای چه می‌باری
زنی که اشک نمی‌ریزد، زنی ست بی‌هیجان، بن‌بست

هنوز می‌شود عاشق بود، کمی زنانه‌تر از اکنون
شکوه یک زن شرقی داشت، فرو نریخت، کمر نشکست

هنوز می‌شود از چشمی به چشمه‌های گوارا رفت
شبیه لیلی بی‌مجنون به سنگ حادثه‌ها دل بست

.

.

.

کدام حادثه‌ی شومی شروع فصل جدایی شد؟
مرا به فاصله عادت داد... تو را به خاطره‌ها...

پیوست:
آهای ماه! که غمگینی از این‌که مثل خودت ماهی...
من و تو فرق کمی داریم! میان حوض تو ماهی هست
سروده شده در نخستین روز اردی‌بهشت۸۶


/ 59 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شخص ثالث

اون حادثه چيزی نبود جز ... تپش دل در يک لحظه که نطفه دوستی را منعقد کرد. حالا اينکه شوم بود يا نه ... نميدونم

نیروانا

چرا دعوام کردی؟ ميگم که خوب‌ام دعام کن دختره

فاطمه

زني كه اشك نمي ريزد ... ميدهم بزنند سر در ِ اتاقم . سلام بانو . دلم تنگ شده . پيغامي داده ام سيد به دستتان برساند . تا يادم نرفته علاقه تان در ان زمينه عين ِ مادر است البته با اين تفاوت كه چون اخوي او را دوست دارد مادر هم شيفته اند . در ضمن ميدانيد كتابتان را به من نداده و تازه آمده تهران

خاک باران خورده

سلام بر بانوی مهربان خودمان امروز بعد از مدتها سری به همه زده ام لطفا مرا ببخشيد اگر ناراحتتان کرده ام خدا نکند به خالی بودن حوض حياط نقليم از ماهی عاشق عادت کنم که نبودن بهتر از بی .... راستی داشت فراموشم می شد به قول مريم خانوم : نققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققد کنید

مريم توفيقی

هوای لحظه‌ی دیدارت، هوای دست مرا در دست... در این هوای بهارآلود، مرور خاطره‌ها دردست نميای مژگان؟

تازه های ادبی

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••* •.ღ سلام. تازه های ادبی به روز شد ღ.• *• ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• یاعلی

حامد داراب (ح.د.شبگير)

سلام حرف تازه اينکه : دعوت به همکاری وهمياری برای تشکيل مجمع شاعران وبلاگ نويس بخش چهارم اين پست رو بيشتر توجه کنيد

دکتر نالتی

کدام حادثه‌ی شومی شروع فصل جدایی شد؟ مرا به فاصله عادت داد... تو را به خاطره‌ها...

آهو

سلام بانو ماجرای ديار کفر که حقيقت نداره؟؟!!!

بهزاد

زن بودن اندوه من نیست اندوه من از نگاه توست که مرا از آن خود میخواهد : مثل خانه ای برای زیستن مثل بستری برای خفتن مثل هر آنچه که از آن توست زن بودن اندوه من نیست ای کاش مرا مثل شعری زمزمه می کردی تا همیشه در خاطرت نه در نگاهت زنده می ماندم ای کاش مرا مثل شعری زمزمه می کردی ای کاش نگاهت را تازه می کردی . ........................................ سلام . اين شعر را با امضای سودابه هويت دوست سالها قبل در مجله زنان شماره ۲۳ خواندم . کاش زن شرقی قدر خودش را بشناسد و به مردان بشناساند آنوقت هر چقدر خواست زنانه تر رفتار کند / سربلند باشيد