قزل‌آلا با طعم زیتون

ناجی‌العلی را که می‌شناسید؟ کاریکاتور از اوست. 


مثل ما، دشت شما هم دل ِ محزون دارد
لاله هرجا بدمد، سینه‌ی پرخون دارد

لیلی خیمه‌ی خاموش شما هم انگار
چشم در راه خطر کردن مجنون دارد

سنگ را دست شما بهتر اگر می‌فهمد
مُشت ما خشم کویر و غم هامون دارد

چارده سال گذشته‌ست و این بیشه هنوز
شیرهای نگران ...، ترس شبیخون دارد

آن زمان تا برسد قامت موسایی او
این زمین سامری و ساحر و قارون دارد

...

سرخی خون تو با سبزی خاکت می‌گفت:
مرگ در راه وطن، مزّه‌ی زیتون دارد


پانوشت‌ها:
۰. وقتی مردک آمریکایی طرفدار صهیون گفت: «نازی‌ها زمان هیتلر، میلیون‌ها یهودی را کشتند حالا بهشان حق بدهید یک جای آرام مثل اسرائیل بخواهند» کم مانده‌بود موهای سرم را دانه‌دانه بکنم. شمرده گفتم: «چندصدسال قبل مغول‌ها هم به ایران حمله کردند و هزاران نفر از مردم ما را کشتند و کتاب‌های با ارزشمان را سوزاندند و ... اما ما نرفتیم انتقام این قتل و غارت را مثلاً از چینی‌ها یا اروپایی‌ها یا مردم هر کشور دیگری بگیریم. نرفتیم خاک یک کشور دیگر را که مال مردم همان کشور است به نام خودمان غصب کنیم». به قول استاد نفرولوژی بیمارستان طالقانی ما آقای دکتر فصیحی-که هر جا هست خدایش حفظ کناد- شعور را با بند ناف می‌برند. فایده نداشت. مردک نمی‌خواست بفهمد.
بی‌خیال!
 آهنگ وبلاگ شعری از  Jacques Demarny است با نام Christmas in Jerusalem . با صدای Enrico Macias بشنوید و حظش را ببرید.

۱. ضربه به چوب قسمت اول و دوم
 لب قرمز
 دائم‌الخمر ِ شربت‌آماده
 یک روش دیگر برای تهیه‌ی سس گردو
 مطلعی به نهر گرایدر
نهر گرایدر
 باله برای صید قزل‌آلا در آمریکا و...
این‌ها عناوین فصل‌های کتاب «صید قزل‌آلا در آمریکا» است. کتابی که به عقیده‌ی ‌من به درد همان آمریکایی‌ها می‌خورد -بلانسبت همسر گرامی.
اول می‌خواستم یک فصل از کتاب را برای آشنایی خوانندگان وبلاگم با این شاهکار قرن! انتخاب کنم و بنویسم اما هرچه گشتم فصلی که من بتوانم مثل بچه‌ی آدم بنویسم و خواننده هم مثل بچه‌ی آدم بفهمد، نیافتم. شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مجمل. نکته‌ی جالب اظهار نظر کوبنده و وحی‌گونه‌ی ناشر کتاب است در «یادداشت ناشر» که نمی‌دانم آیا نظر مترجم کتاب هم، که الحق جای خسته نباشید دارد و دست مریزاد صرف حوصله و وقتش برای ترجمه‌ی اینهمه خزعبلات، هست یا خیر:
براتیگن در صید قزل‌آلا در آمریکا دست به آفرینش ژانری یک‌سره نو می‌زند، چندان‌که می‌توان انتظار داشت مردم در آینده‌ای نه چندان دور «براتیگن» بنویسند! همان‌گونه که امروز «رمان» می‌نویسند!!!
حیف است اگر یکی دو شعر هم از این نابغه‌ی ادبی ‌ِ در ایران تازه مکشوف، که در کتابی با عنوان «دری لولا شده به فراموشی» ترجمه شده‌است نخوانید:

«زیراکس یه تیکه شکلات»
آره!
تو یه کپی
از همه شکلاتایی هستی
که تا حالا خورده‌ام

...

«هایکوی توت فرنگی»

*****
*******
دوازده توت فرنگی!

ملاحظه فرمودید چقدر هایکو سرودن آسان بود و شما نمی‌دانستید؟!
فقط شما را به جان مادرتان -که حتماً عزیز است- بعد از خواندن این سطور، در پیام‌گیر وبلاگ من یکی لااقل در مدح هنر نویسنده و  زیبایی نوشته‌های ایشان و حتماً و قطعاً ذوق کج و کم و اندک حقیر کم‌دانش در زمینه‌ی ادبیات فراگیر پست‌مدرن، داد ِ سخن ندهید که من با همه‌ی احترامی که برای پست‌مدرن نویسان عزیز قایلم، این پیراهن را چهار سال قبل کهنه کرده و دور انداخته‌ام. اینها را هم از آن جهت نوشتم که یادم باشد نگذارم فرزندم در آینده همانطور که ناشر محترم به طور حتم پیش‌بینی نموده‌اند، خدای‌ناکرده «براتیگن»خوان! شود!

۲. بعد از دیدن Seasonهای Prison Break و Lost، حالا مشغول دیدن Seasonهای پوآرو هستم: حدود 12 فصل در  24 دی‌وی‌دی ناقابل.  تا حالا البته! چون دیوید ساچت نازنین کماکان بر پوآرو ماندن مصمم است و تهیه کنندگان،‌ قول فصل‌های جدیدی را در سال ۲۰۰۸ داده‌اند. خدا کند به عمر David Suchet عزیز قد بدهد چون بهترین پوآرویی است که آگاتاکریستی خدابیامرز می‌توانست برای آفریده‌ی معروفش تصور کند. فکرش را که می‌کنم می‌بینم خداوکیلی بعد از Jeremy Brett خدابیامرز با آن نگاه‌های نافذ و حرکات سریع و لهجه‌ی انگلیسی -که البته در ایران با صدای کاملاً شناخته‌شده‌ و محشر بهرام زند صحبت می‌کرد-  هیچ‌کس قادر نبود و نیست به معنای واقعی کلمه شرلوک‌هلمز باشد. 
میان چند قسمتی که از پوآرو دیده‌ام، از ماجرای Peril at End House خیلی خوشم آمده‌است، به ویژه که متوجه شباهت خارق‌العاده‌ی حدس‌های اشتباهم در شناسایی قاتل با حدس‌های هیستینگز شده‌ام. همینطور خیلی افسوس می‌خورم که پوآروی قدرنشناس و ازخودراضی و بد‌سلیقه، از خانم لمون خوشگل با آن طره‌های حلقه شده‌ی جلوی صورت خواستگاری نمی‌کند. 
حقیقت، دیدن سریال پوآرو خیلی بهتر از دیدن 18 دی‌وی‌دی «جواهری در قصر» است که سه روز وقتم را گرفت تا توانست همه‌ی آموخته‌های علم پزشکی‌ام را به کلی متحول نماید! 
تصمیم گرفته‌ام از این به بعد حتماً «درمان با عَشَقه» را روی بیمارانم امتحان کنم!


۴. خواندن کتاب‌های Kaplan برای شرکت در امتحانات سه‌گانه‌ی رزیدنسی آمریکا (USMLE) برای ما که از دانشگاه‌های ایران فارغ التحصیل شده‌ایم شبیه خواندن کتاب قصه است!  فعلاً که مشغول خواندنم تا خدایمان چه بخواهد و تقدیر چه باشد.

۳. جوی‌های عریض ولی‌عصر - حوالی پارک ملت- این روزها پرآب‌تر از همیشه‌اند. نسیم خنک این روزها در ولی‌عصر فراوان‌تر شده‌است و عابران سرخوش‌ترند. پرنده‌ها اما کم شده‌اند و کم صداتر. یادمان باشد زمستان نزدیک است و پرنده‌ها...

/ 63 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
feelosopher...

salam... man be shedat delam ab shod az season hatun! man ham POIROT ro mikham be shedat! az koja tahye kardin? man ham mitunam gir biaram? ya bayad az shoma gharz begiram?!!!1 rasti, kam peidaein

بزگورت

سلام من شعر هاتون رو تعقيب و بجد حضرتعالی رو تحسين می کنم پيشنهاد می کنم که سايتتون رو به اظهار نظرهای سياسی چرکينش نکنيد. سياست زيبنده اين سايت نيست با احترام بنظر شما

ياسر قنبرلو

سلام دوست عزیزم یک سال ، شعر ، با دل ِ مغرور گفته ام یک سال ، می شود به غزل زور گفته ام ! به روزم و منتظر نقطه نظرات ارزشمند شما قربان شما یاسر قنبرلو (پدرام)

آبی تر از آرامش

سلام بانو جان.خوبی ؟ خوش به حالت که فرصت ديدن فيلم های پوارو و يانگوم را داری.اين آقای فرشيدی عزيز!! دل ودماغ(ق) برای ما معلمين نگذاشته. خيلی دلم برای روز های دانشگاه تنگ شده.برای پارک ملت که پاتوق ما برای جمع کردن نمونه های گياهی بود.و پارک ساعی که پاتوق سر کار گذاشتن ملت بود! شده ام مثل پيرزنها که همه اش ياد خاطرات گذشته اند. آی...فرشيدييی...!!!!

رضا پارسا

با سلام.. مهلت ارسال آثار به جشنواره سراسری غزل پست مدرن تمدید شد. اسامی شرکت کنندگان جشنواره تا این تاریخ روی پایگاه اطلاع رسانی قرار گرفته است. برای آگاهی بیشتر به وب سایت اطلاع رسانی دبیرخانه جشنواره مراجعه نمایید.

شيرزادي امين

سلام .با ارادت .از مطالب زیبا وشعر زیبا ترتان . فرصت شد سری به وب ما بزنید

محمد فرخ طلب

درود شاعر بسیار لذت بردم . آفرین و عشق یک موهبت است ...

(رضا پارسا)

با: خبرهایی تاااااااااااااااازه از جشنواره سراسری غزل پست مدرن! . . . شماره سوم نشریه ادبی ایرانشهر ۲۰ آذر به دست شما میرسد!!! . . تعرفه معرفی وبلاگ و کتاب شما در نشریه ادبی ایرانشهر اعلام شد. . . . و غزلی متفاو(ط)!! سیگار هم نمی کشم و اینجا، جرمش هزار بار نفهمیدن خاکستری مچاله شده، گنداب/ اران چکه چکه روی گندم به روز شدم...

مهرداد

سلام اولين باره که کامنت می ذارم اما چند سال پيش بلگتون رو خونده بودم و حالا بعد از مدتها می خخونم . آنقدر جالب بود که پرينت گرفتم . البته زياد نباليد که اونموقع بلاگهای زيادی رو نمی شناختم اما حالا لينک هم دادم . چند تا سوال دارم که مايلم جواب بدين ؟ ۱- متولد چه سالی هستين ۲- همسرتون مگه امريکاييه؟ ۳- واقعا؛ می خواين يو اس ام ال ايی بدين ؟؟ ۴- چطوری اين فيلم ها رو تهيه می کنين چون من خوره فيلم می باشم . خوب شايد بهتر باشه که در بلاگ بعدی جواب بدين که تک تک به همه نخواين جواب ندين ...