زنانه‌ها (غزل)

بد ندیدم دو غزلی را که در جلسه‌ی «دیدار شاعران با رهبر» قرائت کردم در وبلاگ بگذارم. دوستانی که خوانده‌اند پیشتر، به بزرگی خود ببخشند.

 

یک.

شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است

چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح در هزار تَن است

قرار نیست معمای ساده ای باشد:
کمی شبیه شما و کمی شبیه من است

کسی که کار جهان لنگ می زند بی او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛
                                                      زن است

 

 

دو.

پری نبوده‌ام از قصه ها مرا ببرند
پرنده نیستم از گوشه‌ی قفس بخرند

زنم حقیقت پرتی پر از پریشانی
پر از زنان پشیمان که تلخ و دربه‌درند

چرا به شاخه‌ی خشک تو تکیه می‌دادم؟
به دست‌هات که امروز دسته‌ی تبرند؟

بگو به چلچله‌های چکیده بر بامت
زنان کوچک من از شما پرنده‌ترند

بهار فصل پرنده است، فصل زن بودن
زنان کوچک من گرچه سر‌بریده پرند،

در ارتفاع کم عشق تو نمی‌مانند
از آشیانه‌ی بی‌تکیه‌گاه می‌گذرند

*
به خواهران غریبم که هرکجای زمین
اسیر تلخی این روزگار بی‌پدرند،

بهار تازه! بگو سقف عشق کوتاه‌ست
بلندتر بنشینند...
                       دورتر بپرند...

 

 

/ 46 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

ای سیب غلط زنان در مسیر رود یک شهر تا بمن برسی عاشقت شده ست

درياي گوشه گير

سلام بر خانم عباسلوي عزيز... خيلي وقت بود كه به وبلاگتون سر نزده بودم... ديدارتون با رهبر باعث شد بيام شعراي جديدتون رو بخونم... هر دو غزل واقعا زيبا بودن... احتمالا قبل از اينكه به اون مراسم تشريف ببريد خودتون هم انتظار برخورد هاي گلايه آميز دوستان رو بعد از برنامه داشتين... البته با شناخت نسبي كه بند از جنابعالي دارم مي دونم كه اهل تملق هاي سياسي پيشرفت در هنر از اين راه نيستيد و همونطور كه خودتون فرمودين قصدتون از حضور در اين مراسم خوندن كارهايي با مضامين كمي متفاوت بود... كه به نظرم بسيار هم كار مفيد و خوبي بود... اما فكر مي كنم با توجه به شرايط پيش اومده ي اخير كه فرا تر از مسائل سياسيه و به مسائل انساني مربوط مي شه بايد به جامعه ادبي حق بدين كه از دست دوستاني كه امسال به اين ديدار رفتن دلگير باشن... بنده خودم سال پيش در اون مراسم شعر خوندم و شايد سالهاي آينده هم اگر دعوتم كنن حضور پيدا كنم اما قصه ي امسال متفاوته.... بگذريم.... معذرت اگر پر حرفي كردم قصدم آمدن و ديداري با شعرهاتون تازه كردن بود.... موفق باشيد... ياحق.

سلام

شاید خیلی از کسانی که شما را سرزنش می کنند اگر در شرایط شما قرار بگیرند خوشحال شوند ولی بنظر من افتخاری هم اگر قرار است باشد این است که شعرت را به گوش رهبر برسانی بی آنکه خودت در کنار رهبر بخوانی اش.

حامد حجتی

سلام... می خواستم مثل همیشه وبلاگتان را بخوانم و بروم اما دیدم به جرم شعر خوانی آنهم شعری این چنین آزاد منشانه توبیخ می شوید ....گفتم بگویم به قول خواجه : به رغم مدعیانی که منع عشق کنند...موفق باشید...

شقایق سلیمان نژاد

سلام وعرض ادب...دوست عزیز وبلاگ زیبایی دارید.خوشحال میشوم مرا هم به لینکتون اضافه کنید.با یک غزل به روزم....پاینده باشید

حسین

من آدم مهمی نیستم. نه شاعرم و نه نویسنده. اومدم این جا ببینم دوستانتان با شما بعد از حضور در آن شب شعر چه برخوردی می کنند. دلم گرفت از این که نه از تعریف سرخوش می شوید و نه از توبیخ عصبانی. این حال خوشی برای یک شاعر نیست. تردید و ترس. دعا می کنم این سال های حرام بگذرد... و دعا می کنم که امیدوار باشید. یاعلی

ناصر عزیزخانی

دوست عزيز باز هم سلام... برای آخرین بار در فصل تابستان با آن شب نورانی به روزم یا حق ...

تبسم

خصوصی نوشتم

مهدی وزیریان

به ياد او كه... سلام به شما خواهر اديبم. خوشحالم كه آشنا شدم با يكي از فخر هاي ايران اون هم در ضعر، كه كار با روح داره و همچنين پزشكي كه با قلب سر و كار داره. من هم تقريباً همين گونه بوده ام و دنبال مي كنم.. از داروسازي و گياهان دارويي..به حالا كه مي نويسم و وبلاگ و ... براتون بهترين آرزو ها رو دارم. لينك مي دم. درود[گل]

غزل

سلام الحق که این "بلند تر بنشینند دورتر بپرند" رو تو زندگی خودتون اجرا کردید خوب بعضی مونث ها هم نا وارد بودند و نا بلد