آیا به یادت می آیم؟ (غزل)


غزلی بخوانید از مجموعه‌ی در دست انتشار «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری»

ای بر دل خسته مرهم! آرام جانم! رفیقم!
آیا به یادت می‌آیم؟ من زخم ِ‌عهد ِ‌عتیقم

حق داری ای روح مجروح، از من دل‌آزرده باشی
من مثل صبرت کُشنده، مثل غرورت عمیقم

دشنام و دشنه به جانت این‌گونه آتش نمی‌زد
آنها اگر شعله بودند، من جنگلی از حریقم

دریای بی‌ساحل من! تو زخم خوردی و من داغ
تو پشت موجت شکسته، من شیون یک غریقم!

هرچند این بیت آخر هم استخوان لای زخم است
من با غم عشقت ای یار! تا عمر دارم رفیقم...
مژگان عباسلو-تهران

 

/ 10 نظر / 18 بازدید
سمیه

...تا آخر عمر رفیقم... بسیار زیبا بود [گل]شادم میکنید به نوشته هام سر بزنید دوست عزیز منتظر حظور سبزت هستم [قلب]

...

کاش من سراینده این غزل بودم این حرف دل من است

میم نقطه

سلام[گل] پي نوشت آخر شبيه جنگلي از حريق!!! بود![عصبانی] بنظرم اگر يه جاي وبلاگتون بنويسيد كه مثلا" انتشار مطالب با ذكر منبع آزاد است يا اصلا آزاد نيست بقيه تكليفشون رو بدونن.بالاخره شما چيزي ننوشتين در مورد كپي رايت و ملت هم بنده هاي خدا چه ميدونستن شما لقب دزد شعر بهشون ميزنيد. البته من خودم به شخصه يك بار كه«ای ماه من ببخش اگر گاه دلخورت...»را گذاشته بودم پايينش هم نوشته بودم كه از خانم عباسلو هستش. در هر حال خوشحال باشيد كه ملت با شعرهاي شما احساسات پاكشون رو بهم منتقل مي كنند.[لبخند]توفيقيه كه نصيب هر كسي نميشه و مطمئنم كه شما اينقدر پاك هستين كه خدا اين توفيق رو بهتون داده يا حق!

نیروانا

غزل‌ات محشر بود دختر. دیروز هم بهت گفتم. کاش همه می تونستن با صدای خودت بشنون :) تو خواهر من‌ای. و من عقیده دارم گاهی بعضی پیوستگی‌ها از پیوندهای خونی محکم‌ترند. بعید می‌دونم اگه خواهر همخونی داشتم اندازه‌ی تو به من نزدیک بود... همیشه با عشق باشی راحیل -جان خاله- را ببوس

میم نقطه

باز هم سلام بي ادبيست خانم عباسلو ولي....شما آدم بشو نيستيد!!خوب اين لينك پاييني يعني چه؟! دلم سوخت...اشكم ريخت! http://mojganbanoo.persianblog.ir/post/1/%d8%a2%d9%82%d8%a7_%d8%a7%d8%ac%d8%a7%d8%b2%d9%87 شما شاعرها آدم نمي شويد!!!يادم هست چند سال پيش برايتان ايملي فرستادم و نوشتم :شما شاعرها عين پيامبرانيد! اما حالا حرفم را پس ميگيرم! شما شاعرها‌آدم نيستيد!فرشته ايد! در اخرهمين شعري را كه دلم را سوزاند و لينكش را هم اينجا نوشتم مي گذارم كه خودتان هم بفهميد چقدر زيبا سروده ايد... آقا اجازه! اين دو سه خط را خودت بخوان! قبل از هجوم سرزنش و حرف ديگران آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان ديگر نمي دهد به دلم روي خوش نشان! قصدم گلايه نيست، اجازه! نه به خدا! اصلا به اين نوشته بگوييد «داستان» من خسته ام فقط از «خاک»، از زمين از طعنه هاي «آتش» و از آخرالزمان! آقا اجازه! سير شد از ما خداي عشق از بس به جاي داغ تو خورديم حرص نان! آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کوير باران بگو که باز ببارد از آسمان - اهل بهشت يا که جهنم؟ خودت بگو؟ - آقا اجازه هست؟! نه در اين و نه در

مهربانو

[دست] سلام بانو همان که گفتی: تا عمر دارم رفیقم... [گل]

روح الله

قشنگ بود...اما پست قبلیتون خیلی جالب بود برام چون نظراتش غیر فعال بود اینجا نظرمو گفتم...[لبخند][گل]

تبسم

سلام بانو! منتظر حضور سبزتان هستم در خانه ام!...[چشمک]پس چی شد؟