از دل ماهی به دنيا آمدن افسانه است (غزل)

آنقدر ماهی که از این چشمه تورت می کنند
عیدها زندانی تنگ بلورت می کنند

فوج فوج افسانه دریا و ماهیگیرها
موج موج از خاطرات چشمه دورت می کنند

عاقبت یک روز هم دل را به دریا می زنی
عشوه های ساحلی غرق غرورت می کنند

کشف های تازه، ساحل های دور از دسترس
ماه شیرین! راهی دریای شورت می کنند

می روی و هیچکس جز من نمی آرد به یاد
تو همان ماهی که از این چشمه تورت می کنند

*
از دل ماهی به دنیا آمدن افسانه است
یونس! این افسانه ها زنده به گورت می کنند...
بهار ۸۶
برگرفته از سایت لوح
/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاشریکستان

سلام بانو! خب من بيشتر از خواندن غزلتان از برگشتنتان خوشحالم. روزهای گلابگيری بود که رفتيد و من گفتم شايد حال و هوای کودکی چند روزی شما را از ما بگيرد، اما انگار ...! خوش برگشتين يا حق

لی‌لا - آبی آسمانی

نيامدنت محال بود، ننوشتنت ناممکن... نمی‌شود .. نمی‌تواني که نباشی... خوشحال نيتم که زودتر از فاطی برگشتی :) اما خوشحالم که حالت خوب شده :)

مهران

سلام بانو.چند روز بعد از اين که کتابت رو از نمايشگاه کتاب خريدم رفتی تا الان. برگرد به آرشيو سال ۸۲.ببين من چه شبهائی رو تو وبلاگت تا صبح بيدار ميشستم و با بند بند نوشته هات شب گذرونی ميکردم.ميخواستم بگم که حق نداشتين اين همه دور شين دليلمم اين بود که شما روح خيلی ها رو اينجا درمان ميکنين اما خوب هر آدمی تو هر شرايطی يک زندگی شخصی داره.همين که هستين سالمين خوشحالم..فقط کاش مريضهای دنیای کارتون رو اينجوری تنها نذارين

مهران

بيت اول شعرت رو به خودت تقديم ميکنم بانو آنقدر ماهی که از این چشمه تورت می کنند

پروا

بانو يه پس گردنی می زنی به آهو . ؟

...

حرف تازه ای نمانده است ورنه با تو حرف می زدم... یک زخم کهنه است نشان من و غزل ازسالهای دور میان من و غزل تو بیت بیت می چکی از شعرهای من تو قطره قطرهدر شریان من غزل...

آدمک

سلام عرض شد خدمت مژگان بانو خانوم اينای عزيز... خوش آمدی که کلّاً مِن حيث المجموع خوشم آمد از آمدنت... چه عجب از اون ورا! اون شعری که خوندی اصلاً شاعرش ايرانی نيست، شاعر اون شعر افغانيه (البته نمی‌شه توقع داشت ازشون که در حد توپ شعر بگن) ولی چون چند وقتيه که کلّاً از افغانستان خوشم اومده از ويژه‌نامۀ افغانستان (نافه) شعرهايشون رو می‌ذارم. البته که کارهای قوی و خوبی هم پيدا می‌شه توی اون (مثل اين پُستم: http://adamak.persianblog.ir/1386_3_adamak_archive.html#6999963 که شاعر هر دو شعر افغانی هستن)... می‌گم که: لطفاً شاد باش... برقرار باشی... تا بعد...

م.ر.ت

از دلنشين ترين کارهای شماست.

محمد

درود بانو . اول يه سوال :چرا دوتا پسوند داره پرشين بلاگ و چرا دات کام با دات آی آر مطالبش با هم فرق داره ؟ دوم اينکه امرتات به معنای زايش . سوم اينکه ما هنوز نتونستيم کتابتونو تهيه کنيم . آرشيومونم که تعطيله ! پس تکليف چيه ؟ چهارم اينکه در باره حريم شخصی ِ من اصلا منظورتونو درک نکردم . شايد دليلش پيری و کم شدن قوای ذهنی باشه ولی به هر حال فکر نميکنم با اسم کوچک بشه وارد حريم خصوصی کسی شد. و آخر اينکه : بانوی ما هم يه جورايی همشهری شماست و توفيق تجربه گلاب و طبيعت زيبا و گلابی های رسيده و گردو پوست کاغذی و همينطور غارنوردی نصيب ما شده. انراش هم انشالله با اولين باد سرد پاييز ميرسه. پاينده و پيروز باشيد

محمد

اشتباه تایپی بود بانو: انارش هم انشالله ميرسه