از حسرت عقاب (غزل)

Song: Let me fall
By: Josh Groban


jet-pilot.jpg
از...به...*
با حسرت یک عقاب ِ در بند اسیر، از شوق عقیم پرزدن می‌گوید
از قله که زیر بال‌هایش بوده‌ست -مانند کسی که از وطن می‌گوید-

از قله‌نشینان فقط او باقی ماند سالی که کلاغ‌ها هجوم آوردند
-این رسم رفیقان ِ قسم‌خورده نبود! با بغض گلوگیر به من می‌گوید

از حوصله‌ها که تنگ‌تر شد هرروز، از فاصله‌ها که بیشتر شد هرسال
از پنجره‌ها که بسته می‌شد کم‌کم، از حنجره‌های طعنه‌زن می‌گوید

ای کاش که بر زمین نمانَد وقتی یک عمر در اوج آسمان‌ها بوده‌ست
وقتی که نگاه دردمندش با من از رنج شهیدزیستن می‌گوید

*
در عصر بوئینگ‌ها و جت‌ها هرچند پرواز پرندگان هم اعجازی نیست
ناز نفسی که پا ندارد اما از ترس زمین‌گیر شدن می‌گوید!
مرداد 86
برگرفته از سایت لوح


* «ازبه» نام داستانی از رضا امیرخانی است که خواندنش انصافاً خالی از لطف نیست.
 
/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيامک

سلام دوست من ! ..خوبيد ؟... عرض شود که اميرخانی عزيز که کلا با داستانهاش دل می برد ...(من او) که شاهکاریست اما ناصر ارمنی هم حسابی می چسبد به خصوص داستان انگشترش...خلاصه اینکه ما دوستش داریم ... غزلتان خوب بود فوق العاده اما نه ...احساس کردم هیجانش کم است یک جورهایی ...کشفی که سرت را بکوبد به سقف ! ...البته همیشه هم نمی شود سر را کوبید به سقف چرا که بی شک نتیجه اش یک هدترومای می شود که دست کم اش یک اس-ای-اچ بی همه چیز است ! ... در باب موسیقی هم که عالی بود ...راستی یک لطفی به حقیر داشتید چند وقت پیش که کثرت گرفتاری و پس از آن انهدام پرشین بلاگ فرصت تشکر و امتنان مناسب را نداد ...مختارید دوست من ! ...اگر شعری را از آرشیو وبلاگ قابل دانستید قابل شما و نشریه را ندارد ..می دانید که همه شعرهایم را همان جا می گذارم لذا با توجه به سمت و سوی نشریه از هر کدام صلاح می دانید استفاده کنید ...با سپاس...شاد باشید و برقرار

مژگان بانو

حق کاملا با شماست آقای دکتر گرامی. مثل همیشه نقدهای شما ریه‌های احساس آدم را سر حال می‌آورد و زبان قلمش را تیز می‌کند. با دیدن نظر شما یک نگاه به قد و قواره‌ی شعر انداختم و فکر کردم که اصل مطلب «ضربه‌ی کشف» نداشتن این غزل عمده به دلیل یک اشتباه تایپی بوده که در سایت لوح درست منتشر شده اما اینجا من بی‌توجه و سرسری از آن گذشته‌ام و آن کلمه‌ی «پا» در مصرع آخراست که اشتباهاً من «پر» تایپ کرده ام. اما بعد دیدم حتی با همین عذر هم نمی‌توانم به طور کامل ایراد وارده‌ از طرف شما را رفع و رفو کنم. گمانه‌ام اینست که شما اندیشه و احساس نابتان همانند احساس من با غزل عاشقانه پیوند خورده‌است چه خودم معتقدم غزل وقتی عاشقانه باشد کشفها و ضربه‌ها و منظره‌ها خواهد داشت تماشایی. اینست که اغلب از بیان موضوعات اجتماعی و ... در چارچوب غزل خودداری کرده ام. هرچند انگشت‌شمار غزلهای اجتماعی یا سیاسی هستند که بسیار خوش درخشیده‌اند. این شعر ما نیز به اقتضای مضمون بیشتر اجتماعی‌اش گنجایش واژگان احساسی و تصویرسازی‌های تازه‌ی زیادی نداشت...حقیقت، تغییر آن «پر» به «پا» هم بیشتر به نظرم برای مخاطب به اثر «ضربه‌ی کفش» شبیه آمده تا کشف! اینست ک

دريای گوشه گير

بعد از خيلی وقت سلام... غزلتون مثل هميشه خوب بود خانم دکتر... اميدوارم که دوباره تعطيل نشه اين خونه... ياحق.

اميرحسين نيکزاد

سلام خانم عباسلو کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود ...من هم با سه غزل به روز می شوم! منتظر حضورتون هستم امیرحسین نیکزاد

فرهاد

سلام. عرض شود که دستت درست. با توضیحی که برای سیامک نوشتید فکر کنم ضربه پایانی ضربه ای کاری است. ساده صمیمی روان و عالی!

فرهاد

و یک عالمه از غزلهای سالهای پیشتان پخته تر.

مسعود زارع

سلام شعر خوبي سروده ايد.با وزن مناسب.اما به نظرم مضمون مصراع پاياني بايد بيشتر تراش بخورد... شادزي