اندکی پیش از موعد!

 

 

جلد


اول. «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری» به همت موسسه ی هنر رسانه ی اردی بهشت و یاری دوستان، در راهست...
گزارشی بخوانید در همین زمینه در خبرگزاری کتاب ایران

 دوم. «لیلی منم» نخستین تجربه ی من در قالب ابداعی «غزلترانه» بود که در «شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری» منتشر شده است. در همین قالب، یک تجربه ی جدید بخوانید.


شب آرام است اما از درون انگار می جوشد
جنونی خفته دارد در تنم بیدار... می جوشد

دلم یک دیگ جوشان است و در ذهن پریشانم
به جای شعر صدها واژه ی تبدار می جوشد

زن اهل گریه کردن بوده از آغاز؛ من اما
چرا خونگریه هایم در رگ خودکار می جوشد؟

جهان بی جار و جنجال است از جادوی شب آن سو
جهنم دارد اما این سوی دیوار می جوشد

که عشق تو هیولایی ست از جنس عطش؛ آتش
همین که می شود بر سینه ام آوار می جوشد:

جنون، تنها جنون، تنها جنون، تنها جنون، تنها
جنون سر می رود از شعر من این بار،
محبوبم!
می بینم آدما رو مثل سایه
کنار من ولی با من غریبه ن
نه اینکه غصه هام خیلی زیادن
نه اینکه خنده هام مردم فریبن

تو رو حس می کنم هرجا که هستم
تو مثل غم درونم ریشه داری
می دونم که تو هم یه لحظه هایی
منو هرجا که باشی کم می آری

تو اون خوابی که تعبیرش محاله
نمی شه از کسی معناتو پرسید
تو اون رازی که تا رازه قشنگه
تو رو حتی نمی شه برملا دید

کی می گه عاشقا یه بار دیگه
اگه دنیا بیان عاشق نمی شن؟
نمی رسیم به هم ما دیگه هرگز
نفسهامون ولی عاشق همیشه ن

اگه دوری یه کابوسه من و تو
توی رویای هم بیدار هستیم
تا وقتی حسرته توی دلامون
کنار همدیگه انگار هستیم

بدون تو یه جوری ام که مردم
نمی دونن دلم شاده یا غمگین
بدون من یه جوری زندگی کن
که هر کی دید بگه: «عاشق یعنی این!»

/ 29 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميم نقطه

سلام بر حضرت همسایه . احوال شریف؟ مبارک باشه ان شا الله....فقط شما رو بخدا یه طوری برای ما پشت کوه نشینها هم امکان خرید کتابتون رو فراهم کنید یا علی

عین القضات

شما را در خاطره ها داریم . کتاب اولتان هم در قفسه ی کتاب خانه مان مثل آواز عاشق تو می خواند ! حالا قناری در گلویی نیست ! نباشد ! من اما دلم برای داستان هایتان تنگ شده است ! همان داستان هایی که مرا روزگاری پابند اینجا کرده بود ! دوستشان داشتم و چند باره می خواندمشان ... مخصوصا یکی که الان دلم لک زده برای خواندنش . همان که در آن رد پای آشوب و عشق و اغتشاش بود !!! آرشیوتان هم کار نمی دهد . دست خالی برمی گردیم . همین

حسام

سلام خانم دکتر اول از اینکه به روز شدید خوشحالم بی مقدمه و با اجازه می رویم سراغ شعر بیت اول با اینکه قافیه بیدار قافیه ی چند منظوره ای بوده اما به نظرم جا نیفتاده حتی با نقطه چین بعدش بیت 2 دیگ جوشان ذهن پریشان؟ چه بار عاطفی جدیدی ارائه میشه که مخاطب رو جذب کنه بیت 3 بیت خوبی بود از نظر معنا وتصویر بیت 4 جادوی شب ترکیبی است که کلیشه ای هست و در شعر شما هیچ بسامد معنایی جدیدی نداشته بیت 5 که عشق تو هیولایی ست از جنس عطش؛ آتش همین که می شود بر سینه ام آوار می جوشد: از هیولا با معنای فلسفیش که بگذریم آوار شدن وجوشش رو می بینیم عشقی که بر سینه آوار شده می جوشد اصلا رابطه فرا منطقی هم که باشه ارتباط خوبی برقرار نشده بیت 6 بیت خوبی بود با تکرار جنون وپایان متفاوتی که ایجاد کردین ترانه هم خیلی ساده وبعضی ابیات حرفی واسه گفتن نداره «عاشق یعنی این!» ایراد وزن داره با آرزوی موفقیت برای شما ممنون لی لی

حسام

سلام لی لی3 به روز شد ممنون لی لی

حسن

سلام.نوشته هایتان جالب و خوبند.ممنون.شادکام باشین

مینا

سلام یه سری به سایت همسر یاب بزن بی ضرره اگه لینکم کنی ممنون می شم

مریم توفیقی

سلام بانو . راهی مکه ام و با این بهانه به روزم . منتظرم .