ابر و کفش

ترانه ی «ساری گلین» را می شنوید از آلبوم‌ «به تماشای آبهای سپید»

قابل توجه شاعره بانوان تهرانی:
دومین کنگره ی شاعران زن تهران، منتظر دریافت آثار من و شماست.

***

بخوانید «مثنوی‌غزل»:

از آسمان دلش بوی برف می‌آمد
اگر سکوت نگاهش به حرف می‌آمد

زنی که ابر ِ برآشفته زیر چادر بود
دلش بهار بهار از بهارها پر بود

به سر به زیری ِ یک جفت کفش چرمی گفت:
چه طور می‌شود از غصه‌ها به گرمی گفت؟

بپرس از دل این تکه ابر بارانی
چگونه بعد تو سر کرد با پشیمانی؟

چه شد که بندر چشمان آبی‌اش گم شد؟
عروس عرشه‌ی عشق تو صید مردم شد؟

به من نگاه کن! آیا بهار می‌بینی؟
هنوز باغ ِ مرا بردبار می‌بینی؟

بهار بعد تو تنها تگرگ می‌رویاند
میان باغچه گل‌های مرگ می‌رویاند

...

شکست بغضش و بارید ابر و توفان شد
نگاه غم‌زده‌ی کفش‌ها پریشان شد

قدم زدند و نشستند جا‌به‌جا هرچند،
کنار زن که رسیدند پابه‌پا کردند

همیشه عشق در این لحظه لنگ برگشته
ورق رسیده به جای قشنگ، برگشته

هنوز ابر، پر از بغض بود و می‌بارید:
- تو آمدی، به جهان با تو رنگ برگشته

چقدر کوزه پس از تو به رود تن دادند
منم که کوزه به دوشم، تو سنگ برگشته

هنوز دل‌نگرانم، هنوز دل‌گیرم
دلت اگرچه به من باز تنگ برگشته


دو لنگه کفش تب‌آلود تاب می‌خوردند
کنار ابر ِ نرفته به جنگ، برگشته

...

سکوت در نفس گرم عشق جاری بود
هوای گوشه‌ای از آسمان، بهاری بود

نه رعد بود، نه توفان، جهان و جان خاموش
به احترام دو تا کفش ِ ابر در آغوش
کرج- زمستان هشتاد و هفت

 


/ 39 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنمکده

سلام زیاد لذت نبردم آنچنان که همیشه می بردم[گل]

آسمون ریسمون

آسمون ریسمون یک وبلاگ نیست/ هفت وبلاگ است در یک صفحه / هفت نفر می نویسند/ هر کس یک روز هفته / شنبه ها: مریم رضازاده / یکشنبه ها: زهرا بهره مند / دوشنبه ها: مرضیه حیدریان / سه شنبه ها: نفیسه رضایی / چهارشنبه ها: علیرضا رفعت نژاد / پنج شنبه ها: مهدی شادکام / و جمعه ها: سیدهانی رضوی / پس به تاریخ هر متن توجه کنید تا دریابید نویسنده آن کیست هفتۀ گذشته در وبلاگ آسمون ریسمون مسابقۀ بهترین و خاطره انگیزترین عکس دوران کودکی برگزار ­شد .... برای انتخاب بهترین عکس ارسالی! به این جشنواره کوچک درون وبلاگی به وبلاگ ما سری بزنید...و در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کنید... حتی می توانید از این ایده در وبلاگ خود نیز استفاده کنید... خوشحال میشویم سری بزنید بانهایت تشکر هفت شنبه

راثی پور

سلام استاد عزیز.شعرتان را خواندم.بیت هایش تک تک زیباهستند ولی در ترکیب با همدیگر زیاد به هم مرتبط نیستند.شاید عیب از سلیقه من باشد که با ذهن و زبان شما آشنائی ندارم

غلامرضاسلیمانی

از آسمان دلش بوی برف می‌آمد اگر سکوت نگاهش به حرف می‌آمد زیبا بود و خواندنی سربلند باشید...

اسماعیل

[لبخند][گل] خیلی از این شعر لذت بردم[دست] شاید الهام بخش قطعه شعری برای من شود سری هم به وبلاگ من بزنید . سرتون شلوغه ...؟ میدونم ولی شاید نظرتونو جلب کرد

شمشاد

سلام سلیقه تون حرف نداره هم تو شعر گفتن هم تو انتخاب شاد باشید

شب تاب

باز هم محشر بود. از دختری چه خبر ؟ مامان عکسشو میذاری برامون؟

ر.خ.ا

زنی که ابر ِ برآشفته زیر چادر بود‌... لینکتون اضافه شد مژگان بانو ...

سید علی شفیعی

سلام 1- به احترام دو تا کفش ابر در آغوش . 2- بگذار در خیال زمین ماه بگذرد باقی بقایتان