بال ِ پَری ز غیرت ما می‌تپد به خاک

صفر:
پیشتر در مطلبی که برای یکی از نشریات نوشته بودم این نکته را گوشزد کرده بودم که دوستی، بهترین و زیباترین نوع ارتباط میان آدم هاست. گفته بودم مقام و مرتبه‌ای که دوستی دارد، عشق هم حتی ندارد. از صخره های عشق که بالا بروی تازه می رسی به دورنمای قله‌ای که دوستی است و همین است که یک ارتباط عاشقانه در گذر زمان اگر دوستی نیاورد، یا رنگ باخته و عادی می‌شود که سرانجامی جز اضمحلال نخواهد داشت یا  در پیچ و تاب حوادث و امکانات چنان تغییر ماهیت می‌دهد که اگر آنچه باقی می‌ماند  رنگی از تنفر نداشته باشد، جای شکر خواهد داشت. مثال آورده بودم از آن ها که راه خود را از میان صخره ها باز می‌کنند و خود را به قله می‌رسانند و طعم خوش آرامش را مزمزه می‌کنند. آرامشی که جز با دوست به دست نمی‌آید. از آن دست دوستی که به قول خانوم معلممان اگر به عدد انگشتان دست یافت شود خدا را تا آخِر عمر شاکر باید بود.

ده: 
دیرگاهی ست معتقد شده‌ام که دوستی حرمت دارد و دوست احترام و بیش از آن، دوستی حریم دارد و دوست باید محرم باشد تا مرهم شود. ممکن است میان عاشق و معشوق حریم‌ها فروبریزد و حرمت‌ها بشکند و باز حقه ی مهر بدان مهر و نشان باشد که بود اما در دوستی پاسداری از حرمت‌ها شرط اول است. می‌خواهم بگویم اگرچه به قول شاعر، میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست، دوستی اما جز با حفظ حرمت‌ها و حریم‌ها، معنا نمی‌یابد. برای همین است که می‌گویم دوستی مقام بالاتری دارد از عشق. اگر عاشقی به آنجا رسید که توانست حرمت معشوق را نگاه‌دارد، لقب «دوست» برازنده‌اش خواهد بود. اگر معشوقی توانست حدود حریم عشق را رعایت کند، محرم این حرم خواهد بود. برای همین هم همانقدر که صعود به چنین قله ای مایه‌ی مباهات است سقوط از آن نیز مایه‌ی سرافکندگی است و شرمساری و شاید که هرگز برخاستنی در پی نداشته باشد.

سیزده+پنج:
این‌همه را نوشتم تا از یک دوست تشکر کنم. دوستی که سال‌هاست به دوستی اش مباهات می‌کنم.
ازت ممنونم خانم دکتر آنور آب‌ها! ممنونم!
راستی چند سالست که خراب رفاقت همیم؟ ده سال به گمانم! عمری ست برای خودش. نه؟

بیست:
آن‌هایی که فیلم Departed با بازی لئوناردو دی‌کاپریو و مت دمون، محصول سال 2006 و برنده چندین اسکار را نبینند، حظ بزرگی را در زندگی از دست می‌دهند. Rateش توی IMDB گواه صدق ادعای منست.

بیست و سه:
دیدید آن جوان معمم روستایی وقتی سوار بنز آخرین مدل آقای دکتر متخصص مغز و اعصاب ِ «خیلی دور، خیلی نزدیک شد» چه گفت؟ از توی آینه‌‌ی پشت سایه‌بان داشت ریشش را برانداز می‌کرد. گفت: «این شیشه‌ش چه جوری بالا می‌آد؟». آقای دکتر دکمه‌ی بالابر شیشه را زد. آخوند جوان سر تکان داد: «ها! احسنت! این خارجی‌ها مخشان خوب کار مِنه». دکتر گفت: «فقط حیف که جاشون تو جهنمه». آخوند جوان نچی کشید: «نچ! هر چیزی دو رو داره! اصل اون چیزیه که تو دل آدمه». و گفت: «حالا مهندس چی هستی؟». آقای دکتر گفت: «متخصص مغز و اعصابم». جوان خندید: «ای بابا ما با هم همکاریم. منم رو مغز و اعصاب کار می‌کنم. پس باید دست بدی با من».
راستش یک چیزی را هم اگر ننویسم عذاب وجدان عیدمان را نمی‌دانم چی چی می‌کند منقش بود؟ مزخرف بود؟ یک همچین چیزهایی! آن دختره را دیدید توی فیلم که پزشک طرحی روستای مصر بود؟ سرم را می‌دهم اگر طبابت من بهتر از او باشد و سر ِ همه‌ی گیره‌های روسری‌م که هیچ آدم عاقلی خداد تومن پولش را دور نمی ریزد از این جینجیخ مینجیخ ها به قول والده مکرمه بخرد، شرط می‌بندم اگر من به جای او توی آن روستا بودم و مثل او نمی‌رفتم بالای پشت بام کاهگلی کویر تا با بچه‌ها بادبادک حصیری هوا کنیم! کیفی دارد سریش مالیدن و حصیر خم کردن تا تکه کاغذ زرد نازکی را بفرستی برود بشود خال آسمان. راستش این فیلم را اصلاً به خاطر همان خانم دکتر جوان خل و چلش دوست دارم که نه بلد بود درست طبابت کند، نه بلد بود درست نقاشی بکشد، نه بلد بود درست و حسابی آدم بزرگ باشد. یک چیزی توی مایه‌های خودم.

بیست و هشت:
خواب بودم پلک‌هایم می‌پرید از اضطرابم
بوی فرداهای خواب‌آلوده را می‌داد خوابم
مرگ با یک ترکه‌ی گیلاس توی دستهایش
رنگ ترس کودکی‌ها داشت تمرین حسابم
... ناتمام است هنوز!

پی نوشت را تنها Ida بخواند:
امروز که زنگ زدی تازه فهمیدم چقدر دلم برای «چوبیز» رفتن ها و اسپاگتی ایتالیایی خوردن هایمان تنگ شده. از وقتی تو رفتی چوبیز هم دیگر اسپاگتی ندارد! یادت هست یک روز مجبور شدی به خاطر من زنگی بزنی و صدایت لرزیده بود...؟ بچه بودیم. نعمتی که از دست رفت...

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياس

سلام بانو چطورين؟ سال نو رو پيشاپيش تبريک ميگم اميدوارم سال خوبی برای هممون باشه تعطيلات خوش بگذره .

ابراهيم رها

آدم اينجا را که می خواند از ياد می برد که چقدر بايد آخر ماه بدهی و سفته بدهد و چقدر کرايه خانه اش اضافه می شود در سال جديد و از ياد می برد همه چيز را به جز عشق آی عشق ادرکنی مژگان نام قشنگی داری و وبلاگی قشنگ و حرفه ای قشنگ و قلمی قشنگ تر قدر خودت را بدان

مكتوب

سلام .. آخ که اگه شما جدآ يه پزشک باشين کلی سئوال دارم ازتون .ضمنآ گويا دستی هم در مطبوعات داريد .. خواهشآ يه اعتراضی به فيلم ۳۰۰ بکنين .

راحله

يکی نمي گه هی راحله خرت به چند من؟

مهدی کمالی

ccu : + وقتی نتوانیم قومیت ها ، زبانها ، گویشها و فرهنگهای اقوام را در جهان امروز جایگاهی بدهیم نقطه صفر برای پریدن جای لرزانی ست + بدون عنوان با این مقاله به روز شد : (( 10 شماره معکوس برای مخاطب – مولفی در رینگی با حضور یک نفر ))

توحيد

برای هر بند نوشته ات چيزکی نوشته بودم که پاک شد حوصله دوباره نويسی ندارم خوب بخوابی

رضاالف

طريق دلربايی يک جهان نيرنگ می خواهد به حسن محض نتوان پیش بردن نازنينی ها

باوه يال

سلام و ارادت خانم دکتر مخلص شما سال نو مبارک به ما که سری نمی زنيد خوش باشيد و در پناه دوست درودتان

باوه يال

راستی مطلب بسيار زيبای شما رو خوندم و لذت بردم يادم رفت ببخشيد

تک دختر

ممنون بهم سر زديد.موفق باشيد در سال جديد و هميشه شاد