نوستالژی

خدا عمر بده به این مامان ما  که بالاخره یه لباس کاملا دخترونه تن ما کرد
اسم این عروسک صورتی ام Stitch  یا استیچه خواهر! مامانم برام خریده. کارتونش رو هم بابام برام خریده. از خوشگلیش هرچی بگم کم گفتم. من عاشششق الویس پریسلی شدنشم!



برخورد نزدیک از نوع سوم

 

***

 


بین خودمون بمونه! فکر می کنم مامانم همچین یه ریزه دختر ندیده اس، یه کوچولو هم دوربین ندیده
اوا! این دامنه چرا اینقدر بلنده؟ صد بار به مامانم گفتم لباس می ری برای من بخری خودمم ببر. کو گوش شنوا!

 

ما رو که خفه کرد این مامان من از بس از ما عکس گرفت شما رو نمی دونم!

 

 

***

پینوکیو، روباه مکار و گربه نره

آهنگ وبلاگ: تیتراژ آغازین کارتون پینوکیو

پی نوشت: به قول بابای این دختر کوچولو شاید از Side effectهای! همنشینی با کودکان باشد اما دلم به شدت هوای کارتون ها و ترانه های روزگار کودکی خودمان - نسل سومی ها- را کرد وقتی داشتم برای دختر کوچولویم به دنبال ترانه ای کودکانه می گشتم که دانلود کنم تا بشنود: «پینوکیو» که همیشه ی خدا آرزویم بود «فرشته ی مهربان» را در هر قسمتش نشان بدهند تا من یک دل سیر موهای طلایی و چشمهای آبی و بالهای شیشه ای ش را ببینم و کیف کنم. «سندباد» که آخرش هم دختر شدن «شیلا» را ندیدم و در خماری ش ماندم. مردی که دوست نداشت بزرگ شود و برای همین کراواتش را همیشه می انداخت توی سوپش. الفی اتکینز با آن دوست خیالی ش، سایمون در سرزمین حروف الفبا و خیلی کارتون های دیگر که نام بردنشان مثنوی هفتاد من می شود. آنها که با خواندن این سطور دلشان مثل من هوایی شده است، اینجا بروند و حالش را ببرند.

/ 0 نظر / 6 بازدید